
قلب من در هر زمان خواهان توست
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ای
این نگاهم در پی در مان توست
در میان ظلمت شبهای غم
چلچراغ قلب من چشمان توست
در کنارم لحظهاای آسوده باش
همدم دستان من داستان توست

سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو
سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم
اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود
مرگ رامیپذیرم اگربدانم
روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم
(دوست دارم فقط به خاطرخودت )
خواستم اسمت روبذارم گل گفتم پژمرده میشی خواستم
بذارم خورشید گفتم غروب میكنی خواستم بذارم
ماه گفتم روزا تنها میمونم گذاشتم نفس که هروقت رفتی منم برم



























يك قلب خسته از ضربان ايستاده است
